رهپویان هدایت

این وبلاگ با هدف روشنگری پیرامون مسیحیت صهیونیستی و تبشیری راه اندازی شده است

رهپویان هدایت

این وبلاگ با هدف روشنگری پیرامون مسیحیت صهیونیستی و تبشیری راه اندازی شده است

رهپویان هدایت
انتقادات و نظرات خود را با ما در میان بگذارید.
جهت ارسال سئوالات خود از قسمت "تماس با من" اقدام نمایید.
پاسخگوی سئوالات شما هستیم .
با تشکر.

بایگانی
نویسندگان

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

پوستر
چهارشنبه بهمن ۲۰ ۱۳۹۵، ۰۸:۱۰ ق.ظ

ناله های عشق، خواندن کلمات شوق انگیز عیسی

خانه سراسر عطر شده بود و یسوعای ناصری در تن تمام خانه جاری بود. من گواه بودم که او، روزبه ، به چاه اندر حبس شد. اما هرگز یسوعا را ندیدم.

رهپویان هدایت: خانه سراسر عطر شده بود و یسوعای ناصری در تن تمام خانه جاری بود. من گواه بودم که او، به چاه اندر حبس شد. اما هرگز یسوعا را ندیدم!

راست می گوید. من، فقط من بودم که در بیداری و هوشیاری خواب می دیدم. من هرگز با عیسی ملاقات نکرده ام. اما در آن چاه سوزشی بر دلم حس کردم. دیدم. دیدم که خنجری تیز بر دلم فرو می شود، دلم سوخت، گریستم ، اما تنم پاره نشد. همان خنجر تا عمق گرمگاه دلم فرو شد. مثل یک پر در من حلول کرد. و من در روُیایی آبی، سبز عیسی را دیدم. بی که دیده با شمش.

من در خانه تنها بودم. تنها بودمی و در خیال سفر می کردمی. چنان که بعد، بعد که گریختم سفر رفتمی بی پایان! آز آتشکده به صومعه، از صومعه به دیر، به کُنشت، به صحرا و از صحرا به بیابان، به برهوت، به حیرانی، تا کجا رفتم نمی دانم. آزاد بودم اما بندی خانه، پس پنهان از چشم پدر و مادر کسی به صومعه فرستادم که مرا خبر دهند آیا کاروانی به شام خواهد رفت؟ من پنهان پدر کسی فرستاده بودم.

کی بود که نصاری پیغام فرستادند به من که کاروانی به شام می رود، نمی دانم. اما خوب نگاه کن، دلم آشوب است. چه مضطرب و هراسانم. می بینی. انگار همه تن چشم شده ام و خیره به پدر و مادر می نگرم. نگاه کن. می خواهم ذره ذره تن شان را به خاطر بسپرم. و مادر چه شیرین لبخند می زند. او در مردم چشمم می خواند که قرار ندارم.

من در آیین ترسایی دیدم که ترسا باید خدای را از صمیم قلب  و با تمامی روح و توان خویش دوست بدارد. و من چنین می خواستم و چنین بودم. و دیگر آنکه، همسایه  را آسان نوازد که خویشتن را. و من چنین می خواستم و چنین بودم. و دیگر آنکه، آنگاه مرتکب قتل نفس نشود و گرد زناکاری ، سرقت، آز و شهادت دروغ نگردد. و من چنین می خواستم و چنین بودم. و بعد تمامی مردمان را محترم شمارد و بدن را از آلودگی پاک نگاه دارد و روزه را دوست بدارد. و من چنین می خواستم و چنین بودم. و علاقه مند به سخن گفتن گزافه و دراز نباشد و آرزو نداشته باشد که او را قدیس خوانند. بلکه به جان قدیس باشد. و من چنین می خواستم و چنین بودم. و دیگر آنکه به یک اختلاف قبل از غروب آفتاب صلح کند و هرگز از بخشایش الهی نومید نشود. و من چنین می خواستم و چنین بودم...

 ومن این نیک می دانستم ، اگر سایر راهبان در ایام روزه بزرگ گوشت نمی خوردند، ماکاریوس هفت سال تمام به گوشت لب نزد. و من این نیک می دانستم! و او، ماکاریوس در یک دوره روزه بزرگ، روز و شب بر پا ایستاد و جز هفته ای یک بار، آن هم چند برگ کلم هیچ نخورد. و من این نیک می دانستم و واینهمه را در جایی خوانده بودم، یا شنیده بودم و راستی می کنم و وا می گویم که دوست داشتم که از او پیشی بگیرم، نه به جهت آن که مرا قدیس خوانند، بلکه از بهر آنکه قدیس حقیقی باشم. به همین جهت به آن صومعه شدم...

ناله های عشق روایت واقعی زندگی مردی است که به دنبال راز و باطن حقیقت سختی های بسیار کشید و سفرهای فراوان نمود تا به کشف حقیقت نزدیک ...

رمان ناله های عشق را نصرالله قادری نوشته و انتشارات نیستان به قیمت 8000 تومان منتشر نموده است.

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۲۰

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی