رهپویان هدایت

این وبلاگ با هدف روشنگری پیرامون مسیحیت صهیونیستی و تبشیری راه اندازی شده است

رهپویان هدایت

این وبلاگ با هدف روشنگری پیرامون مسیحیت صهیونیستی و تبشیری راه اندازی شده است

رهپویان هدایت
انتقادات و نظرات خود را با ما در میان بگذارید.
جهت ارسال سئوالات خود از قسمت "تماس با من" اقدام نمایید.
پاسخگوی سئوالات شما هستیم .
با تشکر.

بایگانی
نویسندگان

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

پوستر
شنبه شهریور ۴ ۱۳۹۶، ۱۲:۲۶ ب.ظ

بررسی سندی کتاب مقدس بخش دوم (عهد جدید)

در قسمت نخست این یادداشت کتاب مقدس (عهد عتیق- تورات) از منظر سندی بررسی شد اکنون ادامه بحث به سندشناسی عهد جدید اختصاص پیدا کرده است.  

انجمن رهپویان هدایت: به اعتقاد مسیحیان، عیسی مسیح از خود هیچ کتابی باقی نگذاشت. مسیحیان نخستین نیز دارای کتاب مستقلی نبودند و همان عهد عتیق را کتاب مقدس می دانستند. در این دوران، عده ای شروع به نوشتن داستان زندگی عیسی مسیح کردند. این روند تا مدت ها ادامه یافت و در قرن های اول و دوم میلادی انجیل های فراوانی که شامل زندگانی، سیره و کلمات حضرت مسیح بودند نوشته شدند.

 برخی توسط حواریان، برخی توسط شاگردان ایشان و برخی نیز با فاصله بیشتر و توسط نسل های بعدی نگاشته شد؛ از جمله این انجیل‌ها می توان به انجیل توماس قدیس، انجیل پطرس، یعقوب قدیس، مصریان، آندریاس، آپلس، مانوی ها، مارسیون، تکامل، کودکی و...  اشاره کرد.

همچنین در این عصر، بین رسولان و شاگردانشان نیز مکاتباتی رد و بدل می شد که این نوشته ها به خاطر اعتبار نویسندگانشان، در کلیساها خوانده شده و به عنوان اسنادی معتبر در مورد اصول ایمانی و نیز راهنمای عملی مسیحیان تلقی می گردید.

سیر قانونی شدن عهد جدید

در سال ۹۰ میلادی، برجسته شدن اختلافات میان جامعه یهودی و مسیحی، زمین ساز اخراج مسیحیان کنیسه های یهودیان گردید. (تا آن زمان مسیحیان عبادات خود را در کنیسه های یهود انجام می دادند) در نتیجه، مسیحیان احساس کردند باید کتاب مستقلی داشته باشند تا در سایه آن بتوانند هویت خود را حفظ کنند. بنابراین شروع به جمع آوری نوشته هایی کردند که تا آن زمان تنها به عنوان موعظه یا سرگذشت عیسی مسیح شناخته می شدند. همچنین نامه‌های شخصیت‌های برجسته نیز به عنوان منابعی معتبر، جمع آوری گردید.

یکی از مشکلاتی که کلیسای اولیه با آن روبه رو بود اناجیل متعددی بود که هر روز هم بر تعداد آنها افزوده می‌شد. هر فرقه ای مجموعه ای از این نوشته ها را به عنوان متن مقدس خود اعلام می‌کرد؛ مثلاً پیروان مارکیون فقط انجیل لوقا و ده رساله از پولس را قبول داشتند. از این رو مسیحیان تصمیم گرفتند تعدادی از نوشته های موجود را به عنوان کتاب مقدس خود، در کنار عهد قدیم، تعیین کنند؛ اما این امر تا مدت ها به طول انجامید.

در حدود سال های ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلادی فهرستی از کتاب های اولیه گردآوری شد اما این فهرست نه کامل بود و نه مورد اتفاق. چند قرن طول کشید تا کلیسا مشخص کند کدام کتاب مقدس است و کدام کتاب نامقدس. حتی در قرن سوم و چهارم نیز هنوز اجماعی درباره کتاب های عهد جدید وجود نداشت؛ برای مثال برخی از کلیساها رساله عبرانیان، یعقوب، رساله‌های دوم و سوم یوحنا، رساله یهودا، رساله دوم پطرس و مکاشفه یوحنا را جزو کتاب های مقدس نمی‌شناختند. تنها بعد از شورای کارتاژ( ۳۹۷ م) بود که کم کم فهرست امروزی کتاب های عهد جدید مورد پذیرش قرار گرفت.

چالش در مورد انتخاب کتاب های مقدس توسط کلیسا

یکی از مهم ترین سؤال هایی که کلیسا با آن مواجه است این است که چرا از میان بیش از ده ها انجیل و انبوه نامه های موجود در آن زمان، تنها همین ۲۷ کتاب انتخاب شدند، چه کسی این اختیار را از طرف خدا دریافت کرده بود که تشخیص دهد کدام انجیل کلام خدا و مقدس است و دیگر اناجیل نامقدس و نامعتبر می باشند؟

اگر کلیسا می تواند به کتاب های مقدس اعتبار ببخشد اعتبار خودش را باید از کجا کسب کند؟ از کتاب مقدسی که خودش به آن اعتبار داده است!؟

این دور باطل که طبق آن، "کلیسا اعتبارش را از کتاب مقدس می گیرد و کتاب مقدس اعتبارش را از کلیسا دریافت می‌دارد" از جمله مهم ترین چالش هایی است که کلیسا و به خصوص کاتولیک ها، با آن درگیر هستند.

اهمیت این مسئله زمانی آشکارتر می‌شود که بدانیم در میان آن نوشته های اولیه ای که توسط کلیسا به عنوان اناجیل کاذبه معرفی شدند، مطالب سازگار با شخصیت و آموزه‌های حقیقی عیسی که در قرآن نیز ذکر گردیده است به چشم می خورد؛ به عنوان مثال در انجیل عبرانیان که به زبان آرامی نگاشته شده است، مسئله الوهیت مسیح وجود ندارد و یا مثلا در کتاب مکاشفه پطرس  که نسخه آن در کشفیات نجع حمادی  کشف و در ۱۹۷۰ توسط یونسکو چاپ گردید مسئله به صلیب کشیده شدن مسیح انکار شده است.

براساس گزارش این کتاب، یهودیان شخص دیگری را به جای حضرت عیسی مصلوب کردند. «مسیح زنده، همان کسی است که من او را خوشبخت و خندان دیدم؛ اما آن کسی که میخ ها را در دستان و پاهایش فرو کرده‌اند بدل اوست و بدل را مورد آزار قرار دادند.»

استناد عهد جدید به نویسندگان مورد ادعای کلیسا

گرچه از میان انبوه زندگی نامه های عیسی مسیح چهار انجیل انتخاب شد، اما تاریخ نگارش این انجیل ها مشخص نیست و درباره نویسندگان آنها نیز بحث های فراوانی وجود داشته و دارد. مطالعات نقادی جدید، متفکران و اندیشمندان مسیحی را متقاعد کرده است که این انجیل‌ها نمی‌توانند نوشته افرادی باشند که سنت مسیحی مدعی آن است. نقادان کتاب مقدس دلایل بسیاری در اثبات این ادعا ارائه کرده اند. به بررسی اجمالی دیدگاه نقادان در این زمینه، خواهیم پرداخت.

الف: انجیل یوحنا

به اعتقاد کلیسا، این انجیل نوشته یوحنا پسر زبدی، یکی از حواریان، است. کمتر کسی تردید دارد که انجیل یوحنا از نظر تاریخ نگارش آخرین انجیل است. زمان نگارش آن را بعد از سال ۷۰ م تا نیمه های قرن دوم میلادی و حتی تا سال ۱۴۰ میلادی نیز احتمال داده‌اند. در سنّت مسیحی، این انجیل را براساس شواهد ناکافی به یوحنای حواری نسبت می دهند.

نقادان کتاب مقدس معتقدند انجیل یوحنا با ادبیات غنی یونانی نگاشته شده است؛ حال آنکه به اعتراف لوقا در کتاب اعمال رسولان  یوحنای حواری فردی عامی و اُمی بوده است و او نمی‌تواند نویسنده این انجیل باشد دانشمندان بر این باور هستند که یک یوحنا پیر که در شهر افسس می‌زیسته نویسنده این انجیل و سه نامه یوحنا است نه یوحنا حواری، از جمله آنکه در ابتدای رساله دوم و سوم یوحنا آمده است: «من که پیرم» و این عبارت به روشنی بر یوحنای معروف به پیر منطبق است.

کشیش فهیم عزیز می گوید: این سؤال مشکل است و جواب آن، بررسی و تحقیق گستردهای را می‌طلبد و غالباً به این عبارت ختم می شود که غیر از خدای یگانه هیچ کس نمیداند چه کسی این انجیل را نوشته است.

ب: انجیل لوقا و مرقس و نوشته های پولس

نه لوقا و نه مرقس هیچ کدام حواری نبوده‌اند؛ به همین دلیل نمی توان اعتبار زیادی برای این دو انجیل قائل بود. همچنین باید توجه داشت که لوقا شاگرد خاص پولس بوده و طبق نقل های موجود به دست خود پولس به مسیحیت گرویده و مسیحیت را آنگونه که پولس معرفی می کرد فراگرفته است.

مرقس نیز یار و همراه پولس بوده است و پولس در رسالات خویش از وی یاد می کند. به همین دلیل احتمال تاثیر پذیری این دو نفر به خصوص لوقا از پولس بسیار زیاد است. توجه به این نکته حایز اهمیت است که از نظر دانشمندان این امر مسلّم است که رساله های پولس قبل از تمام کتاب‌های عهد جدید نوشته شده اند. جوان اُ.گریدی نیز می نویسد:

نخستین گزارش های مکتوبی که درباره مسیحیت موجود است رساله های پولس قدیس است. بنابراین رساله های پولس قدیس همراه با عهد قدیم نخستین نوشته هایی بود که کلیساها به کار می‌بردند.

از اینجا به راحتی می توان به این نکته دست یافت که این انجیل ها در دوره پس از پولس نوشته شده و به احتمال زیاد تحت تأثیر او بوده اند. اشتباهات جغرافیایی انجیل مرقس و ناآشنا بودن نویسنده با فرهنگ جامعه یهودی، نشان از آن دارد که نویسنده آن شخصی دیگر به جز یوحنای مرقس بوده است.

هارنا؛ تاریخ نگار توانای قرن نوزدهم که در عصر خود بزرگ ترین متخصص آثار آبای کلیسا بود اعتقاد داشت: اناجیل تحت تأثیر فلسفه یونان شکل گرفته اند. از نظر او مذهب ساده عیسی به ویژه به واسطه تعالیم پولس به مذهبی درباره عیسی تغییر یافته و به اصل ایمانیِ «تجسم خدای پدر» تبدیل شده است.

بدون شک در میان حواریان کسی که با دانش یونانی آشنا باشد وجود نداشته است و پولس اولین کسی بود که خط و مشی اساطیر و نیز باورهای یونانی را وارد مسیحیت کرد. نکته ای که این گمان را قوی تر می‌کند آن است که خود پولس اعتراف می کند که اندیشه های خود را از حواریان نگرفته است.

عجیب آنکه پولس پس از دیدن مسیح در راه دمشق و مسیحی شدن هیچ عجله ای برای دیدن حواریان و رسولان مسیح نداشت، اولین دیدار پولس با رسولان پس از سه سال بود، او در این دیدار نیز فقط پانزده روز را با پطرس گذراند و از سایر رسولان نیز فقط با یعقوب ملاقات کرد. درست به همین علت بود که وی بارها با حواریان اختلاف پیدا کرد و حتی به آنان توهین کرد و ایشان را به دورویی متهم ساخت.

جوان اُ.گریدی می‌نویسد: وی آن قدر در دین مسیح تغییرات ایجاد کرد که متهم به این شد که مؤسس دوم مسیحیت است. همین شواهد و قرائن، سبب گردید تا بولتمان که بزرگ ترین متخصص عهد جدید در قرن بیستم لقب یافته است چنین اظهار دارد: بسیاری از سخنان مکتوب عیسی گفته های خود او نیست بلکه محصول حیات جوامع مسیحی اولیه به شمار می رود.

ج: سایر کتاب های عهد جدید

در میان کتاب های عهد جدید فقط انتساب هفت رساله از رساله های پولس قطعی قلمداد شده است اما درباره نویسندگان سایر رساله ها تردید وجود دارد. به عنوان مثال به نظر عموم دانشمندان، رساله دوم پطرس کتابی جعلی است. یک دانشمند مسیحی در مورد این رساله می نویسد: این رساله آخرین و قطعاً جعلی ترین کتاب عهد جدید است.

رساله عبرانیان نیز از دیگر کتاب هایی است که حتی به اعتقاد مسیحیت سنتی نیز، نویسنده‌ای ناشناخته دارد. هنری تیسن در کتاب الهیات مسیحی به این نکته اعتراف کرده و می نویسد: رساله به عبرانیان مؤلفی ناشناخته دارد. این وضعیت در مورد بسیاری از دیگر کتاب های عهد جدید، وجود دارد. رساله های یعقوب، یوحنا و یهودا از جلمه ی مواردی هستند که محققان در انتساب آنها به نویسندگان مورد ادعای کلیسا، تردیدهای جدی دارند.

مؤلف کتاب عیسی اسطوره یا تاریخ در این باره می نگارد احتمال می رود که هیچ یک از رساله های یعقوب، یوحنا و یهودا هم معتبر نباشند. به راستی با وجوداین مشکلات، کتاب مقدس و به خصوص عهد جدید تا چه حد قابل اعتماد است؟

به این ترتیب مشخص می‌شود که کتاب مقدس چه عهد عتیق و چه عهد جدید از نظر سندی با چالش‌های بسیاری مواجه است که تا امروز نیز پاسخی به آن‌ها داده نشده است. این موضوع در محتوا نیز دیده می‌شود که در بخش بعدی این یادداشت به آن پرداخته خواهد شد.

ادامه دارد...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۴
انجمن رهپویان هدایت

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی